از ترس‌هلیمان می‌گفتیم. پرسید از “مرگ” نمی‌هراسی؟ گفتم به رخوت و سکون ناشی از جاودانگی که می‌اندیشم، به زمان محدود تجربه‌ی زیست‌مان که فکر می‌کنم،مرگ را نه هراسناک بلکه بزرگترین مشوق خود می‌یابم؛ مشوق عبوس و مرموز.