بعدازظهری پاییزی، لمیده‌ام روی کاناپه‌ی چوبی که سالهاست روی بالکن، بهار و خزان، سبز و زرد و نارنجی و سپید را به تماشا نشسته. رطوبت و نمِ مُدام، فرتوتش کرده و با هر تکان کوچک من، ناله‌ای سرمی‌دهد. دو کوسن یشمی پشت کمر و یک آبی رنگش زیر دست …

نزدیک به  دو سال پیش، تصویری ازخودمان؛ چند دختر و پسر جوان که روی تپه‌ای برفی ایستاده‌ایم و لبخند بر لب داریم؛ در اینستاگرام منتشر کردم. ذیل عکس پرسیده بودم شاخص های شاد بودن چیست و چطور می‌توان همیشه شاد زندگی  کرد؟ امروز اگر به عنوان مخاطب خود، در پی …

قرارمان این بود: نهار روزهای تعطیل با من؛ جمعه را دیرتر از همیشه آغاز کردیم. خودم به تنهایی اهل صبحانه‌ی مفصل نیستم. آرزویم اما همیشه این بوده که شریکم باشد. گاهی مرا به این شادی دعوت می‌کند. این جمعه اما روزش نبود. صبح را با گری مور و راجر واترز …