همین‌جا، از روی تختی که دراز کشیده‌ام، از پنجره‌ای رو به جنوب، -همان پنجره که تابلوی نقاشی عبور ابر از آسمان آبی ست در همسایگی خانه‌های رنگ پریده و عبوس سیمانی با دودکش‌هایی هم‌سن و سال من و آنتن‌هایی که آخرین بازماندگان نسل UHF هستند- به بیراهه رفتم. داشتم می‌گفتم …

از ترس‌هلیمان می‌گفتیم. پرسید از “مرگ” نمی‌هراسی؟ گفتم به رخوت و سکون ناشی از جاودانگی که می‌اندیشم، به زمان محدود تجربه‌ی زیست‌مان که فکر می‌کنم،مرگ را نه هراسناک بلکه بزرگترین مشوق خود می‌یابم؛ مشوق عبوس و مرموز.

“لذت چیزی را که در اختیار داری، با آرزوی آن‌چه نداری ضایع مکن. به خاطر داشته باش که آنچه اکنون داری، چیزی بوده که زمانی آرزوی داشتنش را می‌کردی” این یکی از جملات معروف “اپیکور” -فیلسوف لذت‌گرای یونانی- است. اپیکور لذت را مساوی با خیر و خوبی  و وظیفه هر …

آخرین باری که یک کتاب را کامل و تا انتها خوانده بودم یادم نمی‌آید. شاید مربوط به دوران دانشگاه یا دبیرستان باشد؛ هرچند در آن دوران نیز کمتر پیش می‌آمد کتاب‌های درسی را تا آخرین صفحه مطالعه کنم! 3 ماه پیش، به‌دلیل عمل لیزیک باید یک هفته ای را در …

آنچه در این مطلب می خوانید برداشت آزادی است از سخنرانی آقای Barry Schwartz با عنوان The Paradox of Choice در وبسایت TED؛ The Official Dogma یا اصل رسمی بیان می دارد که آنچه باعث ایجاد رفاه بیشتر می شود داشتن آزادی های بیشتر است و آنچه باعث ایجاد حس …