آسمان ظهر فروردین

همین‌جا، از روی تختی که دراز کشیده‌ام، از پنجره‌ای رو به جنوب، -همان پنجره که تابلوی نقاشی عبور ابر از آسمان آبی ست در همسایگی خانه‌های رنگ پریده و عبوس سیمانی با دودکش‌هایی هم‌سن و سال من و آنتن‌هایی که آخرین بازماندگان نسل UHF هستند-

به بیراهه رفتم. داشتم می‌گفتم ار همین‌جا، از روی تختی که دراز کشیده‌ام، از پنجره‌ی جنوبی، ساعت‌هاست که ابرها در عبور بر آبی آسمان هستند؛ آرام و همیشگی؛ مانند عبور بی‌پایان تو از ذهن من. پهنه‌ی وسیع آسمان خبر از عبور خرامان سپیدپوشان بهار ندارد و تو نیز همین‌طور…

همین‌جا، از روی  تختی که دراز کشیده‌ام، از پنجره‌ی جنوبی اتاق خواب، ابرها هم‌چنان در گذر از آسمان ظهر فروردین هستند.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *